شنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۹، ۰۵:۵۸ ب.ظ

آشپزی، سبک زندگی،دانستنی ها

زندگی واقعا ساده است، ما اصرار داریم آن را پیچیده کنیم «کنفسیوس »

متن شعر اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم همراه با معنی

  • ۱۶۱۵

در این نوشته قصد داریم متن شعر اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم از مولانا را تقدیمتان کنیم. یکی از شعرهای عاشقانه مولانا که بسیار زیبا و شنیدنی است و با این مصرع آغاز می شود: آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

شماره غزل: ۱۴۰۳

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن

متن شعر اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم

آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام

وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم

معنی شعر اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

این شعر بسیار و زیبا و پرمفهوم است و در عین حال معنای تقریبا روانی دارد.
در بیت اول مراتب عشق خود به معشوق را نشان می دهد و می گوید حتی شنیدن نه از تو برای من بسایر شیرین و مانند شکر است.
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
تمام دیده من تسخیر نقش صورت اوست و به هر طرف که نگاه می کنم او را می بینم بنابراین به جای دیگری نگاه نمی کنم. دلیلی برای سفر نمی بینم چون او همه جا با من است و در تمام وجود من ریشه دوانیده است.
در بیت آفتاب،منظور شاید این باشد که حرارت خورشید در برابر حرارت عشق الهی به اندازه تب کم می شود.و مصرع دوم هم اشارت به خلیفه الهی بودن انسان دارد و اینکه بقیه مخلوقات این امانت عشق الهی رو قبول نکردند.
معنی بیت: در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
                وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
آنکه تابش نورش باعث صفای دل و جان من است و انکه جوی حسنش عطش جگر مرا سیراب می کند در هوس خیالش همچو خیال گشته ام. خیال،عالمی ما بین غیب و شهادت،عالمی ورای ماده،عالمی که قدسیان و فرشتگان در آن بسر می برند،عالم آیینه ها،عالمی که پل ارتباطی ما اسیران خاک است به نهایات الوصال.مولانا در هوس خیال یار پای به این وادی نهاده است.گویی پای به وادی آیینه ها نهاده است.جسم خاکی او نزد ما نیست ولی او با پای نهادن به وادی خیال جاودانه شده است و روح او همراه ماست.  

عکس نوشته های شعر اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

عکس نوشته اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

عکس نوشته اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

عکس نوشته اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

عکس نوشته اوست نشسته در نظر

عکس نوشته در هوس خیال او همچو خیال گشته ام

عکس نوشته شعر اوست نشسته در نظر

عکس نوشته شعر اوست نشسته در نظر

عکس نوشته شعر اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

معرفی کوتاه

یک دانش مکانی برای نوشتن مطالب مفید

قوانین و مقررات

محتوای دلخواه شما

تماس با ما

  • تماس با نویسندگان یک دانش